موخره

با نام و یاد خدا...
کشیک دیشب،شکر خدا کشیک خوبی بود...من کلا به این نتیجه رسیده‌ام که کشیکهای اول ماه کشیکهای بسیار بهتر و خلوت‌تری نسبت به کشیک‌های آخر ماه هست...ولی علتش را نفهمیده‌ام...
به زودی یک خبر بزرگ خواهم داد...!
و اما...پست قبل...می‌دانستم که این پست واکنشهای گوناگون و زیادی را برخواهد انگیخت...اعتراف می‌کنم که از کامنتهای بهداشتی همه شگفت‌زده شدم...این تنها پستی بود در طی این ٧-٨ ماه اخیر که هیچ کامنت غیرمودبانه‌ای نداشت...همچنین به جرات می‌توانم بگویم که یکی از معدود پستهایم بود که تقریبا همه افراد بسیار دقیق و کامل آن را خواندند...بیشتر از اینکه به موافقت یا مخالفت مطلبم و نظرم در کامنتها حرفی زده شود؛برایم مهم این است که نوشته‌ام کامل و دقیق خوانده شود...اگر این هدف حاصل شود،من به عنوان یک وبلاگ‌نویس در کارم موفق شده‌ام...از این نظر،پست قبلی یک پست موفق بوده است...
تمامی کامنتها به نظرم کامنتهای خوبی بود...چه کامنتهایی که حاوی نظر موافق بودند و چه آنهایی که مخالف بودند...همه محترمانه نظرشان را گفتند و من از همه آنها سپاسگزارم...اعتراف می‌کنم که انتظار مخالفت و یا جنجال بیشتر و حتی بی‌حرمتی را نیز داشتم...
مهمترین علتی که این همه نظر را در پی داشت،متفاوت بودن و اگر حمل بر خودستایی نگذارید؛شجاعانه بودن آن پست بود...اما من آنقدر به خودم و کارم اطمینان داشتم که بدون ذره‌ای ترس حرفم را زدم...حرفم را زدم و روی حرفم هم می‌ایستم...علی‌رغم نظرات مخالف،من همچنان معتقدم که هم کارم و هم حرفهایم درست بوده است...کاری بود که می‌بایست انجام شود...زمانش نیز به نظرم بهترین زمان بود...به نظر من همتی که سایتهای پشتیبان وبلاگها در طی این چند ساله در راستای کمیت انجام داده‌اند به اندازه کافی انجام شده است...باید یک همت بزرگ در راستای کیفیت انجام گیرد...
و اما...من در پست قبل فقط نظرم را به عنوان یک وبلاگ‌نویس کوچک در این دنیای بزرگ وبلاگی گفته‌ام...نه قاضی یک دادگاه هستم،نه یک شخصیت حقوقی در قسمت نظارت محتوای دنیای وبلاگی هستم و نه یک‌تنه قادر به راه انداختن یک موج بزرگ اینترنی در مقابل کسانی هستم که برای خود غولی محسوب می‌شوند و نه می‌خواستم یک استاندارد و یا یک کلیشه کلی را ترسیم نمایم...من فقط نظرم را گفتم،همین و بس...آن وبلاگ‌نویسان و دوستانشان نه نظری به وبلاگ این حقیر می‌اندازند و نه این حرفها که شاید برایشان حرفهایی سرد و تلخ باشد،خللی در نوشتنشان به‌وجود خواهد آورد،همانگونه که من نیز با شنیدن و خواندن کامنتها و حرفهای سرد از نوشتن و طریقه‌ای که می‌نویسم دست برنخواهم کشید...متاسفانه ما هنوز فرق نقد و توهین را نمی‌دانیم...من نقد کردم...نگفتم که نباید بنویسند...گفتم که این‌گونه نوشتن و این شیوه رفتار به نظرم درست نیست و من نوعی اینگونه نوشتن و اینگونه طریق را دوست ندارم...
بله،آدمها با هم متفاوت هستند...و همین تفاوت باعث تفاوت در دیدگاه‌ها و نوشتار و طریقه‌عمل می‌شود...بله،باید حضور همه را تحمل کرد،من هم موافقم و هرگز موافق حذف نیستم...اما معتقدم که جهت پیشرفت باید کوشید...از طرفی دیگر،من معتقد نیستم که اقبال انسانها به یک موضوع و در درجه ریزتر به یک وبلاگ؛نشان‌دهنده خوب و باکیفیت‌بودن آن است...یادم هست زمانی که وبلاگهای پورنو در ایران فیلتر نمی‌شدند،پرخواننده‌ترین وبلاگها،این وبلاگها بودند؛با اختلافی فاحش در تعداد ویزیتور نسبت به دیگر وبلاگها...زمانی در آلمان اکثریت مردم به آرمان نازیسم علاقه‌مند شدند و تا حد پرستش آدولف‌هیتلر را می‌پرستیدند،اما دیری نگذشت که تمام دنیا و حتی مردم آلمان از آن روی‌برگرداندند و امروز در آلمان بزرگترین توهین این است که به مردمش بگویی نازی،همان مردمی که زمانی برای نازی بودن سر و دست می‌شکاندند...این روزها در جامعه ما،مردم زیادی گرایش به فساد و تباهی و خلاف دارند،اعتیاد از بدن جامعه ما بالا می‌رود...چه کسی می‌تواند بگوید که اینها خوب است...در نتیجه من به اقبال عمومی صرف اعتقاد ندارم و آن را رد می‌کنم...
من به زندگی مسالمت‌آمیز اعتقاد دارم...قرار هم نیست با یک انتقاد جنگی صورت بگیرد...اما نباید مانع از تلاش برای پیشرفت شد...شاید من در راهم موفق شوم،شاید هم نشوم...اما من از تلاش باز نخواهم ایستاد...من هرگز نگفتم که یک نوع نوشتن و یا سبک را قبول دارم...اتفاقا وبلاگهایی که من بسیار بسیار دوستشان دارم،به‌هیچ‌وجه شبیه من نمی‌نویسند...اما دوست دارم همه وبلاگها از کیفیتی بالا برخوردار باشند...این حق من خواننده است...
قبول دارم که همه افراد دوست ندارند مطلب فاخر بخوانند،کتاب و یا روزنامه فاخر بخرند و بخوانند...خیلی از افراد دوست دارند کتابهای کاسه‌بشقابی و روزنامه‌های به‌اصطلاح زرد را بخوانند...من هم این مساله را نقض و تکذیب نمی‌کنم...اتفاقا تعداد این افراد بیشتر از بقیه است...اما چه کسی می‌آید اینها را مدح کند؟...چه کسانی این نوشته‌ها را تائید می‌کنند و یا برایشان حساب باز می‌کنند؟...این همان اختلاف اصلی و قسمت حساس قضیه است...
نیازی نیست برای نقد کیفیت یک نوشته جای نویسنده آن قرار بگیریم...اصولا نمی‌شود جای هیچ انسان دیگری قرار گرفت...اینکه یک نفر از وبلاگ سواستفاده غیراخلاقی می‌کند،به نظرات و اشتیاق و احترام دیگران،احترام نمی‌گذارد و حرمت قائل نمی‌شود،مطالب سطحی و کاسه‌بشقابی می‌نویسد،مطالب غیراخلاقی می‌نویسد و ...؛ مسبب آن نمی‌شود تا برای فهمیدن علت این کارهایش جای او قرار بگیریم...هیچ چیزی نمی‌تواند توجیه کننده کارهای زشت و بد شود...هیچ چیزی...
دوستانی که اعتراض داشتند که بعضی از آن حرفها،جایش نبود که گفته شود و یا تخریب شخصیت انجام داده‌ام و یا حتی توهین‌آمیز بوده است...باید بگویم که من فقط نقد کردم...اسمی هم از کسی نبردم...چه اگر قصد تخریب داشتم مسلما شفاف‌تر می‌گفتم...من اهل تخریب و ناسزا گفتن نیستم...آن وبلاگ‌نویسی که دیگر نمی‌نویسد هم...بگذریم...
و اما...دوستان عزیز...تمامی کسانی که همیشه به من لطف داشته و دارید...دوست ندارم زمانی که می‌خواهید برایم نظر بگذارید،چندین خط از من تعریف کنید...احساس خوبی به آدم دست نمی‌دهد...انگار که از من می‌ترسید...من باید خیلی بچه و نازک‌نارنجی باشم که با یک کامنت بعضا مخالف و یا یک انتقاد یک دوست قدیمی و حتی جدید،ناراحت شوم...با خیال راحت حرفتان را بزنید...در ضمن،خدا را شاهد می‌گیرم به هنگام نوشتن پست قبلی،به‌هیچ‌وجه خودم و مطالب و کیفیت نوشته‌هایم را در نظر نداشتم...به عنوان یک خواننده که دغدغه کیفی دارد،آن مطالب را نوشتم...
جنس مطالب این وبلاگ همیشه انتقادی است...اصولا من ذاتا یک آدم معترض و منتقد هستم...پست قبلی نیز یک نقد و انتقاد بود...همانطور که دیگران حق دارند آزادانه مطلب بنویسند،من هم حق دارم آزادانه نظر خودم را بگویم و به انتظار نقد بنشینم...
این از این...من پرونده این بحث را همینجا مختومه اعلام می‌کنم...کش‌دادن بیش از این حد به این مساله دیگر لزومی ندارد...شاید بعدها نکات دیگری را نیز گفتم...
مطلبی را خواندم از استاد مسلم احساس و قلم،مرحوم نادر ابراهیمی...عینا نقل می‌کنم:
هرگز تلاش نکن که اسطوره‌ات را ببینی یا درست بشناسی یا با او مراوده کنی و مرتبط باشی،چون بعد از آنکه فهمیدی اسطوره‌ات هم چون تو انسانی بیش نیست با همان نیازها،با همان عادات و همان حرکات تکراری همیشگی،اندک‌اندک ایمانت را به او از دست می‌دهی،هر روز کوچک و کوچک‌تر می شود و کم‌کم از بین می رود...!
دوستانی که آدرس جلسات نقد هفتگی وبلاگ را می‌خواستند:تهران،یوسف‌آباد،خیابان ٢١،پارک شفق،سرای کتاب،یک‌شنبه‌ها از ساعت ۵ الی ٧...تقریبا هر هفته در آنجا حضور خواهم داشت...حضور همه افراد،چه وبلاگ‌نویس و چه غیروبلاگ‌نویس آزاد و مجانی می‌باشد...
اگر تا به حال برای جشنواره وبلاگهای مربوط به آی.‌تی رای نداده‌اید به اینجا بروید...
دوشنبه کشیک می‌باشم...!

  
نویسنده : حامد رجایی Hamed Rajaee ; ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٧
تگ ها :